تبليغاتX
سایه تاریک


 

آنطور که شایستة او بود، شده

سیگار چهارشنبه اش دود شده

تُنگی که نفس/تَنگی یک ماهی بود

با آمدنش شبیه یک رود شده

 

خوابیده و از کام "عمو" جا مانده

انگار دلش، دوباره تنها مانده

بیدار شد و گرمی جای بوسه

بر گونة سرخ "ننه سرما" مانده!

 

تحویل شده دوباره سالم بی تو

در مانده ام و شکسته بالم بی تو

تقویم اگر به نو شدن دلخوش بود

من کهنه ام و گرفته حالم بی تو

 

نوروز، به من، ما و شما می خندید

می گفت که مردم به چه دل می بندید

"تکرار!؟... همان اصل بدون تغییر!؟... "

این اصل درون فلسفه می گندید


+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 12:52  توسط مسعود عطائی  |